+ من نمي فهمم.يکي من و راهنمايي کنه!!!

چهارشنبه 19 تير 1387 ساعت 5:0 عصر

من نمي فهمم.يکي من و راهنمايي کنه


يکي مياد ميگه براي ظهور بايد زمين پر از گناه بشه. خوب اگه اينجوري بشه پس سربازاش و از هوا مياره؟


يکي ديگه مياد ميگه نه عزيزم. بايد زمين پر از عدل و داد بشه که ظهور کنه. بعد من ميگم خوب دمت گرم ديگه. پس ديگه ظهور کنه که چي بشه؟


يکي ديگه مياد که معلومه نيم ساعت پيش دوساعت و نيم توي صف نونوايي سنگک بوده فک مي کنه ما ....ايم(که البته غلط هم فکر نمي کنه) ميگه ببين اگه قرار بود ظهور کنه بايد سي سال پيش ميومد که حال اين خميني رو بگيره. خداييش من هرچي فک کردم نتونستم اين قضيه رو بفهمم.


نفر پنجم مي گه عزيزم. تو به اين کارا کار نداشته باش. تو بشين درست و بخون که از همه چي واجب تره. اونم يا مياد يا نمياد. اگه نياد که هيچي اگرم اومد با من و تو کاري نداره که بابا. ميره سراغ .... و .... و .... و .... و .... و ....(که چندتاشون خودي بودن به دلايل امنيتي نمي شه اسمشون و گفت)


اين يکي از اون بچه باحالاس. ميگه اصلا به تو چه.تو بايد الان به فکر ايراني آزاد باشي. تو بايد راحت حرفت و بزني.نزار بزنن تو سرت. برو دم در فلان جا اعتراض کن دم در بيسار جا داد و بيداد کن روي در فلان و بيسار جا بنويس :((اي ايراني تو فلاني!!! اگر مي خواهي بيسار شوي به ما بپيوند!)) ميگه تو فعلا بيا اين (منظور از اين يک لوله باريک به رنگ سفيد است که انتهاي آن زرد رنگ است و به آن فيلتر مي گويند) و بزن کاريت نباشه بعدشم ميريم با هم يه تي شرت.... برات ميگيرم اصل يو اس آ بعدشم بايد موهات مدل ....لي درس کني بعدشم... بعدشم .... تا رفيقام توي ... و ... و ... و ... هر غلطي خواستن بکنن. بعد مي گم مرسي از اين همه لطفتون مي تونم اسمتون و بپرسم. ميگه من اسم ندارم. يعني دارم. ولي به تو مربوط نمي شه. ديگه اين همه بهت لطف کردم تازه قراره آزادت کنم (بعد با تير کمون مگسي بزنم پر و بالت خوني بشه(البته اين و نگفت)) پر رو نشو. بعد نمي دونم چرا دهنم جلوش بسته ميشه. نه فقط من. خيلياي ديگه. شايد بشه گفت همه.


نوشته شده توسط : يه فراري

نظرات ديگران [ نظر]


+ وقتي که بچه تر بودم

يکشنبه 26 خرداد 1387 ساعت 11:38 عصر

وقتي که بچه تر بودم


نمي دونم از شنيدن اين که يه نفر مرده مي ترسيدم يا ناراحت مي شدم.


ولي اين و خوب مي دونم حالا که فکر مي کنم بزرگ شدم


از شنيدن مرگ هاي چند نفري و چند صد نفري و چند هزار نفري


نه مي ترسم نه ناراحت مي شم.


نمي دونم اين به خاطر اينه که فکر مي کنم بزرگ شدم


يا اين فقط يه توهمه و من از اون موقع کوچيک تر شدم.


نمي دونم چرا آمار کشته هاي جنگ عراق و افغانستان و بمباران هيروشيما و ناکازاکي و زلزله چين و سونامي چندسال پيش شرق آسيا رو ميدونم


ولي دليل هيچ کدومشون و نميدونم.


نوشته شده توسط : يه فراري

نظرات ديگران [ نظر]


+ پرواز 14 خرداد

جمعه 10 خرداد 1387 ساعت 6:39 عصر
نه  خيلي دورتر ها

يه پيري  بود و با  يه عالمه مريد

اين پيرمرد با اون مريداش کار بزرگي رو به سرانجام رسوندن

سالها گذشت



پيرمرد  رفت .آخه اونم مريد يکي ديگه بود .خوب مريد و شاگردي  هم بود .  

وقتي پيرمرد رخت سفر رو تنش کرد ، مريداش موندن تک و تنها  

باورشون نميشد آقاشون رفته ...اما رفته بود ...

گذشت ......باز هم روزها گذشت............گذشت و گذشت

فقط اون شاگردا و اون مريدا موندن

ü      خيلي هاشون يادشون رفت همه چيز رو .حس کردن از بقيه عقب افتادن . پس رفتن که تلافي کنن عقب افتادگي ها .....

ü      خيلي هاشون هر کاري خواستن کردن و گفتن ما مريد اون پيرمرديم ، اما کي پيرمرد اين کار ها رو ميکرد !!!!

ü      بعضي هاشون  تو تنهايي نشستن . آخه ديگه بدون پيرمرد نمي تونستن . نمي توستن ......تحمل نداشتن ....نمي تونستن ببينن چطور زحماتشون داره از بين ميره .........پس نشستن،نشستن به ياد پيرمرد و انتظار ديدنشو کشيدن پيش اون معبود اول و آخر

ü      بعضي ها هم داد زدن که بابا،يادتون نره استادمون  چي گفت ، آرمان هاش يادتون نره ، فکرش يادتون نره ، اما صداشون به گوش کسي نميرسيد

آخه دنيا خيلي شلوغ بود...خيلي ........

هرچند هنوز هم خيلي ها مديون اون پيرمرد هستند ...خيلي خيلي..........

اما کاش اون مريدا واقعا مريد بودن ...کاش آخرتشون رو فداي دنيا نميکردن....کاش جاه و مقام اونا  رو از گذشتشون جدا نميکرد..........

و گرنه اون پيرمرد  نه هيچ وقت فراموش ميشه و نه از استادي و عظمت وجود پربرکتش چيزي کم  ميشه .
فقط بايد متاسف ماند و بود که بعضي ها همه چيز را با حرکات و رفتارشان زير سوال ميبرند ..


جاويد باد و روحش شاد ....

نوشته شده توسط : يه فراري

نظرات ديگران [ نظر]



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[19/4/1387- 5:0 ع] من نمي فهمم.يکي من و راهنمايي کنه!!!
[26/3/1387- 11:38 ع] وقتي که بچه تر بودم
[10/3/1387- 6:39 ع] پرواز 14 خرداد
[آرشيو شده ها]